X
تبلیغات
رایتل

نامه ای برای تو...

چهارشنبه 2 دی‌ماه سال 1388 ساعت 10:50 ب.ظ

آقای هیولای عزیز( جوجوی سابق)

این جا وبلاگ منه و طبق نظر شما یک شخص می تونه هر کاری دوست داره تو وبلاگ خودش بکنه! مثلن این که کامنتایی که دخترا میان و قربون صدقه ش می رن و از سرتا پای نویسنده ی وبلاگ رو مورد لطف خودشون قرار می دن تایید کنه، ولی کامنت دوست دخترشو نه!

مثلن این که بیان و بگن این آفتاب کیه که شما فقط به اون جواب می دین و چنینه و چنانه و چهارتا دری وری هم بهش بگن، مورد تایید شما قرار می گیره اما دفاعیات آفتاب بیچاره و این که سعی می کنه یه جوری شما رو از بند این اتهام نجات بده رو تایید نمی کنین و می ذارین تو بایگانی!

مثلن این که آفتابی که کامنتاش در دفاع از خودش-و در واقع تو، چون منو که به قول خودت کسی اونجا نمی شناسه-تایید نمی شه، حتا حق نداره بره توی وبلاگ شخصی این آدما- که اصولن برای عموم آزاده- و از خودش دفاع کنه! چرا که خاله زنک ها میان و مستقیم از من به شما شکایت می کنن! حالا چرا ، نمی دونم! اونا هم مثل تو جرات و شهامتشو ندارن جوابیه ی منو تایید کنن و میان از من به تو شکایت می کنن! خوب کسی رو انتخاب کردن واسه شکایت اتفاقن! چون می دونن که تو دهن منو سرویس می کنی در دفاع از خوانندگان ِاتفاقن برحسب ِتصادف مونثِ وبلاگت!

خوب منم این جا-تو وبلاگ شخصی خودم- هر غلطی که دلم می خواد می کنم و اعلام می کنم که کسی که وبلاگ داره باید اول جنبه ی وبلاگ داشتن و وبلاگ نویسی رو پیدا کنه و بعد ازش استفاده کنه!!

کسی که توی همچین سازمان دروغ گو و کثافتی کار می کنه که از صبح  تا شب به مردم دروغ می گه شریک جرمشونه! شریک همه ی جنایت هاشونه! تو مسوولِ خونِ ن.د.ا ها و س.ه.را.ب ها هستی! تا حالا فکر کرده بودی که یه قاتلی؟!

و منم که میومدم تو وبلاگت کامنت می ذاشتم شریک جرم ِتو! برای همین تصمیم گرفتم که دیگه پامو اون جا نذارم و سر حرفم هم بودم...تا این که یکی از دوستای وبلاگیم که تو رو هم می خونه دیشب اومد برام اون کامنت کذاییِ وبلاگت رو کپی پیست کرد و از من خواست تورو بهتر بشناسم! منم که تو رو می شناسم!!...فقط یه مواقعی انکار می کنم و به خودم دروغ می گم و دلم می خواد باور کنم که من از هر چیز دیگه ای توی این دنیا برات مهم ترم! حتا از کارِت و وبلاگت و حتا از دخترای خ.ا.ی.ه مال وبلاگت!  ولی بعضی وقتا همه انگار دلشون به حماقت من می سوزه  و می خوان بهم بفهمونن که دارم اشتباه می کنم!

من حق داشتم در جواب اون کامنت از خودم دفاع کنم!! ولی توی وبلاگ قشنگ شما برای این که دعوا راه نیفته این کارو نکردم! عوضش رفتم توی وبلاگ خودشون و خیلی محترمانه بهشون گفتم چرا این قدر به این آفتاب بی نوا گیر می دن؟!!! همین! این کجاش بی ادبیه و این کجاش دعوا راه انداختنه؟ یعنی من حق ندارم حتا از خودم دفاع کنم و اونم به این دلیل احمقانه که " کسی نمی دونه آفتاب کیه!!"؟!! چه ربطی داره؟! من و تو و دوستای من که اون جا رو می خونن که می دونن آفتاب کیه!

یا شایدم تو واقعن منو نمی شناسی و نمی دونی من کیم؟!

یا شایدم از نظر تو من اصولن کسی نیستم؟!


من خیلی احمقم...وای خدایاااااا خیلی احمقم من ! که برای این که بلند می شم سرچ می کنم ببینم کی از تو بد گفته و می رم جوابشون رو می دم، الان باید بهت جواب پس بدم! این به جای تشکرته؟

من اگه از تو دفاع می کنم منتی روی سرت نمی ذارم...تو تمام ِمن هستی...من تویِ وجودِ لعنتیِ خودم تو رو می بینم...به خاطر خودمه اصلن که از تو دفاع می کنم! نه به خاطر تو...پس منتی روی سرت نیست...

ولی باشه...اگه این حق رو هم ازم سلب می کنی ، حق ِوبلاگ گردی و کامنت گذاشتن و دفاع از تمامیتِ وجودم رو، دیگه همچین کاری نمی کنم!...

هیولا! من تورو با دوستای خ.ا.ی.ه مال وبلاگیت و با قربون صدقه هاشون تنها می ذارم! من تورو با توهمات خودت که فکر می کنی با 4 تا برنامه می تونی دنیا و تمام دختراشو مال خودت بکنی تنها می ذارم!

ولی تو می دونی منو با چی تنها گذاشتی؟!

با این حقیقت که همه چیز-بی اغراق می  گم- همه چیز توی این دنیا از من برای تو مهم تره!

با این حقیقت که من حتا حق نداشتم از تو -از خودِ تو- دفاع بکنم!

با این حقیقت که من از نظر تو ،توی وبلاگت یه مزاحم بیش نبودم!

با این حقیقت که تو ترجیح می دی من ازت دفاع نکنم و اصلن چیزی ازت ننویسم! چون نمی خوای دخترا فکر کنن تو دوست دختر داری و کسی هست که ازت دفاع می کنه یک تنه! چون می ترسی اون وقت دیگه نیان و قربون صدقه ت نرن!

با این حقیقت که من تمام این 4 سا ل لعنتی عمرم رو به ف.ا.ک دادم...

ولی در مورد اون دخترا ،اشتباه می کنی! من رفتم توی وبلاگ هاشون که همینارو بهشون بگم! رفتم بگم که رابطه ای بین من و تو نیست و خیالشون راحت باشه و تو مال من نیستی و می تونی مال تک تک اونا باشی! می تونن هر چه قدر دلشون خواست شب ها با خیالت بخوابن! می تونن هر چه قدر دلشون خواست به من فحش بدن و بد و بیراه بگن! رفتم بهشون بگم که ذهنشون رو درگیر نکنن که شاید آفتاب و ....رابطه ای دارن!

من از تو گذشتم، از همه چیزم گذشتم، از تمام حق و حقوقم گذشتم.

به خاطر تو!

اما تو اینو نفهمیدی!

فکر کردی این کارم هم در راستای همون بیلاخ دادن هام به راننده های متخلف دورور برمه! فکر کردی این کارام هم در راستای همون احقاق ِحقوق بشره که در موردش حرف می زنم!

نه هیولا!

این کارم فقط و فقط به خاطر تو بود!

حالا که علنن ازم خواستی توی هیچ کدوم از کارات و کامنتات و وبلاگ های دیگه ای که در موردت خوب وبد می نویسن دخالت نکنم، مثل همیشه "نه "نمی گم بهت...

نمی دونم خودت اینو می دونستی یا نه، ولی من به بچه های وبلاگم هم بعد از اون پست"پایان"، گفتم که تو دیگه برای من فقط یه دوست معمولی هستی و نه چیز دیگه ای...دوست معمولی هم که می دونی برای من یعنی کسی که بود و نبودش مهم نیست! تصمیم گرفتم بعد از اون اتفاق و اون پست که دیگه نه عاشقت باشم و نه قربون صدقه ت برم و نه به خاطرت زار بزنم و نه باهات دعوا کنم! انگار که وجود نداری اصلن! هر وقت بودی و باهات حال کردم، از زندگیم در اون لحظه لذت می برم و هر وقت هم نبودی و اعصابت رو نداشتم، خودم رو اذیت نمی کنم و نادیده ت می گیرم!

به همین راحتی!

و واقعن همین جا اعلام می کنم که از بعد از اون تصمیم تا امروز به خوبی این کارو انجام دادم! به خودم آفرین می گم بابت انجام این کار دشوار! امشب هم اگه عصبانی شدم و نتونستم نادیده ت بگیرم زیاد خوشحال نشو! بیشتر دلم گرفته بود از این روزگاری که همه ی عاشقا مظلومن و حرفاشون سانسور می شه و همه ی ظالم ها آزادن و تریبون دست ِ اوناست! قضیه کاملن س.ی.ا.س.ی بود که از قضادر مورد تو هم صدق کرد و من دیگه قاطی کردم!

به خودت نگیر! برو و با توهماتت و جیگرای وبلاگت خوش باش! منم همچنان در ادامه ی پست قبلی اعلام می کنم که همه چیز بین ما تموم شده و این که جواب تلفنت رو می دم به این معنی نیست که عاشقتم!!!!

ازت متنفرم..از تو و همه ی اون دخترایی که آبروی هرچی دختر رو بردن با اون کامنتای وقیحی که برات می ذارن و اون شکل لزجی که قربون صدقه ت می رن و ازت تعریف می کنن!! از اون دخترِ مثلن تحصیل کرده ی احمقی که لوگوی وبلاگش عکس ا.ن عنتره با اون لبخند کثیف و وقیحش و با شعر احمقانه ی"  ما میتوانیم" در کنارش!! انگار که توی این مملکت زندگی نمی کنه و شایدم از  همون ف.ا.ح.ش.ه هاییه که از همین راهِ طرفداری از اون عنتر نون می خورن!! ( البته منم با کامنتی که براش گذاشتم از خجالتش در اومدم!!)

از این می سوزم که کامنتِ اون باید تایید بشه ولی کامنت من و دوستام نه! لیاقتت همینه عزیزم!  هر کس به اندازه لیاقتش! تو هم لیاقتت همینه....

آقای سِلِبریتی عزیز، (دقت کن که تلفظش رو این دفعه لا اقل درست بگی!!برات کسره هم گذاشتم!)

کاش عادت نمی کردی به سان.سور هرچیزی که بر خلاف میلته!


دوستای گل و عزیزم،همون معدود نفراتی هم که وبلاگ اون هیولا رو می خوندن و می شناختنش، لطفن به خاطر من دیگه پاشونو اون جا نذارن...اون جا فضاش وهواش آلوده ست...اون جا پره از این احمقایی که هیچ چیز توی دنیا براشون مهم تر از خاله زنک بازی های این جوری و سرک کشیدن توی زندگی دیگران و دونستن سن و وضعیت تاهل و تعداد دفعاتِ ارگا.سمِ روزانه ی هنرپیشه ها و گوینده های رادیو و تلویزیون نیست!! از شمایی که همیشه و همه جا همراه من بودین،خواهش می کنم دیگه اون جا نرین واگه هم می رین کامنتی نذارین...بذارین این آدم با همون معدود احمق هایی که دور خودش جمع کرده برای مدح و ستایشش، خوش باشه.


لینکت رو برای ابد از این جا بر می دارم!

خودت خواستی، لینک رو گذاشتم...

امشب هم خودت خواستی، لینک رو برداشتم!

می بینی چه آفتاب حرف گوش کنی بودم و اون وقت تو قدرم رو ندونستی؟!!

یعنی دخترای دیگه و طرفدارات این قدر-وااااااااااااای جوجو، ببخشید هیولا- این قدر برات مهمن که به خاطرشون صدای ضجه های منو به آسمون می رسونی؟

خودِ آسمون امیدوارم جوابتو بده و انتقامم رو ازت بگیره...

همین.

این مهمه ،که می دونم،واسه من چه قدر عزیزی

من که جامِ عشق رو دادم، چه بنوشی چه بریزی...




del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo