X
تبلیغات
رایتل

میان ماهِ من تا ماهِ گردون،هیچ تفاوتی نیست!!

شنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 02:01 ق.ظ

به من برای بارسوم و آخر، گفتی bitch!!

اونم به این دلیل که من به همکارات گفتم bitch!!

معامله ی خوب و پایاپاییه نه؟! اصلنم به این فکر نکن که من به کسای دیگه ای که ازشون عصبانی بودم و ندیدمشون و ادعا نمی کنم که دوسشون دارم و بارها هم گفتم ازشون متنفرم این حرف رو زدم و تو به اونی که ادعا می کنی دوسش داری و 4 ساله می شناسیش و توی همه ی غم ها و شادی ها( البته اگه توی ِ شادیهات در اون لحظه کس دیگه ای نبوده باشه) همراهت بوده...

چه فرقیه بین این دوتا؟!

حتمن از نظر تو هیچی...

کاش لااقل به خودت می تونستم بگم bitch! آخه تو مثلن مردی و نمی شه!! ولی حتا اگه می شد هم مطمئن باش من به کسی که ادعا می کنم دوسش دارم این حرفو نمی زدم...اونم وقتی که این بار نه به مادری توهین شده و نه خواهری...

این همه برات مهم و عزیزن؟ این همه که نمی تونی جلوی خودتو بگیری و یک بار، فقط یک بار ازشون دفاع نکنی؟!بابا چرا نمی فهمی همه یاین حرفای من واسه اینه که تو یه بار هم که شده با دفاع نکردنت، بهم بفهمونی که من از اونا برات مهم ترم! اما انگار نیستم که نخواستی هیچ وقت اینو بهم ثابت کنی...

کاش منم یه همکار داشتم که این همه هوامو داشت!

خیلی عجیبه! این هم غر زدی که سفر بهت خوش نمی گذره و اذیت شدی و نسبت به همه چیز شاکی بودی! اما اون صدای قهقهه ی خنده هایی که من از توی ماشینتون می شنیدم از دخترا، منو یاد یه جاهایی انداخت! تازه بازم آرزو میکنی که ببرنتون مسافرت!! هه!منو بگو که 4 روز زندگیم زهرمار شد از اون جای نا امنی که تو بودی و اون توصیفات تو...این همه دعا کردم و عذاب کشیدم و خودمو زندانی کردم توی خونه با این که می تونستم با دوستم و دوستای پسرش اکیپی برم بیرون...ولی نرفتم! چون فکر کردم خیانته به تو!!!

مثل همیشه احساس می کنم گوشام بد جوری درازه...پس بگو اینا همش واسه ننه من غریبم بازی بود تا به قول دوستم دست پیش رو بگیری که پس نیفتی!! پس خوش گذشته؟ با اون خانوما؟!! پس واسه همینه که با من نمیای مسافرت و می گی آدم با تو رو هواس و ممکنه یهو ولم کنی وسط مسافرت و بری! نمی شه بهت اعتماد کرد!

پس به اونا اعتماد می کنی! چون می دونی جوری دوستت دارن که امکان نداره وسط سفر ولت کنن و برن ! پس بهشون اعتماد داری!

پس خوش می گذره بی من و با اونا؟!!

باشه عزیزم...تا آخر دنیا خوش باش...اگه فکر می کنی با اون همه توهین و صفت سوهان روح و بیمار جنسی و مهم تر از همه bitch  که به من دادی، بازم حاضرم باهات بمونم و تحقیر و توهیناتو تحمل کنم کور خوندی!

ولی بدون خیلی نامردیه که 4 روز منو این جا تنها بذاری با هزارتا فکر و خیال و بعد بیای و بگی خوش گذشه و کاش دوباره بریم!

خیلی نامردیه که من از فکر خیانت به تو دلم بلرزه و تو از فکر زنگ زدن به من در حین خیانتت، بترسی که نکنه عیشم رو مختل کنه!

من چی می گم!! مرد؟!! تو ؟!!! هرگز!

تا آخر دنیا...همین جا ،همین لحظه:

از تو و همه ی اون همکارای ...متنفرم...

از تو بیشتر، که همیشه ترسیدی از معرفی کردن من به اونا و بهانه ی بچه گانت هم این بود که از اون جا می ندازنت بیرون اگه بفهمن دوست دختر داری! ولی وقتی باهمکارات این همه لاس می زنی، کسی از اون جا نمی ندازدت بیرون!

تا آخر دنیا با فکر من و روزایی که می تونستیم با هم داشته باشیم و مسافرت هایی که می تونستیم با هم بریم ، حسرت بخور...

و از همکارات و مسافرت هایی که باهاشون می ری لذت ببر..

معامله ی خوبیه نه؟

تو هم ضرر نمی کنی...

اما بدون خیلی ضرر کردی...که

منو

از

دست

دادی...


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo