X
تبلیغات
رایتل

یه روزِ خوب میاد، اینو می دونم...

شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1388 ساعت 02:16 ق.ظ

 

 سیر هست

سرکه هست

سیب  هست

سمنو را خودش پخته

سماق و سنجد و سبزه را هم دارم می بینم

اما

تو نیستی امسال

یک سین کم است

می بینی پسر؟

از امسال

برای همیشه

سفره ی مادرت

"سهراب" ندارد.

(شاعر ناشناس)


آغازِ بهار و سال نو رو به همه تبریک می گم...نمی خوام دیگه چیزی از "نبودن" ها و "درد ها" بنویسم...همون شعری که این بالا نوشتم فکر کنم برای همه کفایت می کنه...برای من هم...

امشب هفت سین سبزم رو که با نوار سبز تزیین شده چیدم روی میز...سماق، سرکه ،سیب، سیر،سمنو، سبزه، سنجد و یک ظرف آب با شمع سبز و انار و تیله های توش و تخم مرغ رنگی سبز ، همه جلویِ آینه...به اضافه ی قاب عکسایی که درست کردم با عکس شهیدای امسال...

ندا جان، سهراب، اشکان، امیر ارشد نازنین و دوست داشتنی، و همه ی دوستان سبز و آزادی که نوروز 1388 در کنارمون بودین و امسال مارو تنها گذاشتین، الان که در کنار هفت سین قشنگ و سبزتون و در کنار هم هستین،بدونین که هیچ وقت شمارو از یاد نمی بریم و این هفت سین، تا ابد به یاد شما "سبز" باقی می مونه...

به امید این که امسال سالی پر از آرامش و اتفاقای خوب باشه...

یه روزِ خوب میاد...اینو می دونم...

سال صبر و استقامت مبارک..


جوجوی مهربون و دوست داشتنی و شیرینم، می دونی که بهارِ عمرِ من تازه 4 ساله که از راه رسیده! این چهارمین بهاریه که در کنار هم هستیم و آرزو می کنم تا آخرین بهارِ عمرم ، لذت و برکت با تو بودن همیشه همراهم باشه...

این شکفتن و سر سبزی رو ازمن نگیر..هیچ وقت...

باشه نازنینم؟

دوستت دارم ...مثلِ همیشه...

بهارِ من،بهارت مبارک!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo