X
تبلیغات
رایتل

F*CKING LIFE IN A F*CKING WORLD!

یکشنبه 11 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 06:42 ب.ظ

جدی میگی؟!

ای وای نمی دونستم ! خوش به حالت که تو توی شهر زندگی می کنی و من بی نوا توی ده و یا شایدم پشت کوه! نمی دونستم که تو دچار زندگی ماشینی هستی و من دارم توی ده با هوای خوب و مناظر زیباش از زندگیم لذت می برم! ممنون که بهم یاد دادی زندگی ماشینی یعنی چی!

زندگی ماشینی یعنی وقتی که جشنواره فیلم فجر به راه نیست و دوستای فابریکت دوتاشون می رن اون ور آب که درس بخونن و یکیشون هم به فجیع ترین نحو ممکن کشته میشه( به وسیله ی همینایی که تو الان داری می ری  فیلمای جشنواره ی فجرشون رو تماشا می کنی!)  و لاس زدن با خانومای همکار ج...ای که اونا هم  دستشون به خون جوونای این مملکت آغشته س تموم می شه و آکواریوم ماهیات هم دیگه ارضات نمی کنن و حوصله ت از گل و گیاه بازی سر می ره و همکارات هم سر کارشون هستن و مهمون هم نداری و دوست دخترای دیگه ت هم دو درت کردن و به جای این که بیان  مجانی به تو ...می رن از همین راه پول در میارن ، یهو یادت بیفته که آخ ! چه خوبه که آدم یه دوست دختر توی این دنیا داره که هر وقت بخواد می تونه بره پیشش و هر وقت بخواد می تونه بهش زنگ بزنه و باهاش بره بیرون !

زندگی ماشینی یعنی این که یهو ساعت 1 شب دچار عذاب وجدان شدن که "ای وای! من از صبح تا حالا از آفتاب خبر ندارم "و این عذاب وجدان رو با یه تلفن کوتاه که" عزیزم محمد تو ماشینمه و باید بهت شب به خیر بگم" سرکوب کردن!

زندگی ماشینی یعنی تا وقتی که جشنواره ای نیست و تو سرت جایی گرم نیست یادت بره که زندگی ماشینیه و هر ساعت به دوستت زنگ بزنی ،ولی وقتی جشنواره به راهه یهو یادت بیاد که ای وای! این زندگی ماشینی هم چه دردسرایی داره! و ای وای ! این دوست دختر من هم  چه آدم بی فکریه و تو این زندگی ماشینیِ من چه گیری داده که توقع داره من بهش زنگ بزنم و یه کمی باهاش حرف بزنم!

زندگی ماشینی یعنی با 3 روز در هفته سر کار رفتن اونم به مدت1 ساعت و اعلام کردن که" من سر کار می رم و خسته می شم!"

زندگی ماشینی یعنی جو گیر شدن با داشتن ِیه برنامه ی سینمایی مزخرف که کارشناساش تا دیروز جلوی سینما سی دی می فروختن و حالا یهو شدن کارشناس ! و به بهانه ی همین برنامه ی سینمایی از صبح تا شب توی جشنواره ای تلپ شدن که تمام مردمی که عزادار خواهرا و برادراشون هستن تحریمش کردن!و  گفتن این که "این تفریح نیستُ کارمه!"

زندگی ماشینی یعنی فراموش کردن این حقیقت که خون برادرِ تو هم روی  دست برگزار کنندگان همین جشنواره خشکیده...

زندگی ماشینی یعنی "خود" رو بر دیگری-حالا هرکسی ک می خواد باشه- ترجیح دادن!

زندگی ماشینی یعنی یادمون بره که دوست دخترت و بقیه هم نا سلامتی شاغلن و فقط این تو نیستی که کار می کنی!! بقیه هم توی همین شهر و با موقعیتهای مشابه دارن کار می کنن، دانشگاه می رن، خیلی هاشون مثل من علاوه بر کارِ بیرون از خونه،خونه داری هم می کنن، ظرف می شورن، تی می کشن، غذا می پزن و به جای 3 روز در هفته و به مدت 1 ساعت، 5 یا 6 روز در هفته سر کار می رن! خیلی هاشون بچه داری  هم می کنن و خیلی گرفتاری های دیگه دارن...اما هر وقت که شوهر یا دوست پسرشون بخواد در دسترس هستن یا مجبورن در دسترس باشن و اعتراض هم نمی کنن!! درست مثل من!

زندگی ماشینی یعنی هر وقت حوصله ت از جای دیگه سر رفت تازه یادت بیاد که دوست دختری هم هست که تو یه گوشه ی این شهر خسته از کار روزانه و  اعصاب خوردیهای سر کار ، چشمش به تلفنه تا تو زنگ بزنی و بتونه باهات حرف بزنه...

زندگی ماشینی یعنی هر وقت شرایط بالا بر عکس بود واین تویی که احتیاج به هم صحبت داری، دوست دخترت باید از زندگیش بزنه تا به تو سرویس بده!

 

زندگی ماشینی یعنی یادت بره که بابا دوست دخترت هم آدمه! اونم منتظره که تو براش وقت بذاری و نه این که هر روز بیای و ببینیش! بلکه حداقل وقتی از صبح دنبال عشق و حالِ خودتی ، گاهی یه زنگی بهش بزنی و بپرسی آفتاب جان از صبح که من نبودم تو خوبی آیا؟! خسته ای آیا؟ دل تنگی آیا؟! تنهایی آیا؟! اصلن زنده ای آیا؟!

 

من نمی دونم این مزخرفات رو توی کدوم کتاب خوندی یا کی تو کله ت تا ته فرو کرده که در نمیاد! کی بهت گفته آدم نباید از دوستش توقع داشته باشه؟ اصلن مگه نمی دونی ما آدما دوستامونو بر حسب نیازمون تعیین می کنیم؟! مگه نمی دونی آدم باید از دوستش توقع داشته باشه؟! اون وقت دیگه چه فرقی وجود داره بین تو و پسر همسایه مون؟! چه فرقی هست بین من و اون خانمای محترمی که تو سینما بهشون متلک می پرونی و خسته نباشید می گی و لاس می زنی؟! اصلن چرا نمی ری با همونا که نه کارتو مسخره  می کنن و نه  تفریحاتت رو و نه اذیتت می کنن و نه ازت توقعی دارن؟ چرا نمی ری با همونا دوست بشی که تا کمر جلوت خم می شن و با لاس زدنای تو نیششون تا بنا گوششون باز می شه و نه غر می زنن به جونت و نه بحثی باهات می کنن و نه اعتراضی و در یک کلام از نظر من یه مشت گوسفند بیشتر نیستن و بع بع می کنن؟! فقط دوست داری لاس خشکه بزنی باهاشون؟ دوست داری یه متلک رو هوا بگی و ول کنیشون تو خماری و بری تا شب بعد؟ که له له بزنن برات؟! احتیاجی به این کار نیست عزیزم! اونایی که من دیدم به هیچ مردی "نه" نمی کن! به تو هم همین طور! این قدر نمی خواد زحمت زدنِ مخشون رو بکشی!

من توی دوستی توقع دارم.دوستام هم از من توقع دارن! خیلی خوب اگه نمی تونی از پس توقعات و نیاز های من بر بیای،زیاد وقت خودتو تلف نکن! چون نیازهای من نه عوض می شن و نه تموم می شن و نه به 1 بار در ماه کاهش پیدا می کنن!

آهان! داشت یادم می رفت!زندگی ماشینی یعنی با یه اس ام اس صبح به خیر و شب به خیر سر و ته یه دوستی رو هم آوردن و اگه هم طرف یه اعتراض کوچولو بکنه که بابا! پس نیازهای من چی میشن،و چرا همکارات باید بیشتر از تو خبر داشته باشن و بیشتر باهات حرف بزنن تا من"،تهمت و افترا زدن که  "تو از زندگیت ناراضی هستی کلن و غرشو سر من می زنی!!"

آره عزیزم! اصلن من از زندگیم ناراضیم! می خوای راضی بشم؟ پس با زبون خوش از زندگیِ کوفتی من برو بیرون و تو به زندگی ماشینیت برس و بذار من هم سعی کنم که از زندگیم راضی باشم!

و در آخر ،اس ام های زیبای شما در جواب اعتراضات من رو که منجر به نوشتن این پست شد ، ضمیمه می کنم تا خوانندگان خودشون قضاوت کنن!


1-" حرفاتو می زنی و قطع می کنی؟ این جوری به دموکراسی اعتقاد داری؟!!من در حد خودم و بضاعت خودم توی دوستیم می تونم بذارم!وقتی بتونم زنگ می زنم و دنبالت میام و پیشت می مونم وقتی هم که نتونم معلومه که باید صبر کنم تا شرایطش اتفاق بیفته!من هر کاری می کنم برای تو می کنم و منتی هم ندارم!من در حد وظیفه و دوستیم و رفاقتم سعیمو می کنم، حالا اگه تورو راضی نمی کنه، من شرمنده ی شمام!

(دلم برای خودم سوخت! دلمو به کسی خوش کردم که بضاعتش در دوستی و رفاقت  از " عزیزم شب به خیر" و" عزیزم برنامه مو دیدی؟ چه طور بود؟" فراتر نمی ره! تازه می گه منت هم نمی ذارم! فکر کن که بخوای واسه این دوکلمه اس ام اس هم منت بذاری! راستی واقعن منت نمی ذاری؟!)

 

2-"ما داریم یه زندگی شهری و ماشینی رو تجربه می کنیم،مسلمه که یه فرد شاغل بیشتر از اینکه پیش ِدوست دخترش، دوست پسرش، مادرش و پدرش باشه، تو محلِ کارش باشه.اگه زندگی شهر نشینی رو قبول کردیم اینم باید بپذیریم! در ضمن من کارمو دوست دارم اگه تو به من اعتماد نداری بحثش جداست! آفتاب زندگی همینیه که داریم! این که من هر روز تورو ببینم و روزی 5 بار بهت زنگ بزنم، یه شرایط استثناست! اینه زندگی شهری و ماشینی!"

( نمی دونم چرا این شرایط استثنا همیشه وقتایی که تو حوصله ت سر می ره و کس دیگه ای هم نیست و برنامه ی دیگه ای هم نداری به وفور رخ می ده!)


عزیزم زندگی ماشینی توی جشنواره ی فیلم با اون همه همکار و خانمهای ترشیده ی در کف شوهر،  که به اندازه ی گوسفند هم نمی فهمن ولی تو فکر می کنی باهوش ترین و با استعداد ترین و پاک ترین آدمای روی زمینن،خوش بگذره!

هنوز نفهمیدم چرا یکی از همونا رو برای دوستی یا هر کوفت دیگه ای که می شه به رابطه مون گفت، انتخاب نمی کنی؟!!!!

واقعن چرا؟!

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo