X
تبلیغات
رایتل

د.ی.ک.ت.ا.ت.و.ر حیا کن!!

چهارشنبه 11 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 12:28 ق.ظ

 این که تو فکر می کنی من آدم امّلی هستم و من هم فکر می کنم تو اصلن روشنفکر نیستی، عجیب نیست؟!! 

حالا کی این وسط داره اشتباه می کنه من نمی دونم! یعنی می دونم ولی نمی تونم به تو حالی کنم!! 

ببین از نظر من اشکالی نداره که کسی با همکارش که از جنس مخالفه ناهار بخوره! ولی برای شخص تو اشکال داره! یعنی از نظر من ،تو و فقط تو(!) نباید با همکارت که خانمه ناهار بخوری! می دونی چرا؟ چون من کاملن می دونم همکارای خانمت چه وضعی دارن! چون می دونم وقتی جایی این قدر قوانین به قول تو 'سفت و سخت' حاکم باشه، چه قدر خانم ها وآقایون اون محل رو حریص می کنه نسبت به جنس مخالف! و این که تو همیشه سعی می کنی از اونا دفاع کنی و بگی اونا بسیار "خانمهای با شخصیتی" هستن هم اصلن و ابدن نظر منو عوض نمی کنه و بلکه منو بیشتر مطمئن می کنه که بععععله!! فلسفه ت هم اینه که: " اصلن تو بگو همه ی اونا وضعشون خرابه! من که کاری به اونا  ندارم!من سرم به کار خودمه! و دوست ندارم کسی در مورد کارم این جوری صحبت کنه! لطفن تو کار من دخالت نکن!! "

اصلن تو ماه، تو گل، تو برادرِ مریم مقدس!! ولی خودت نمی دونی اون دخترایی که اون ادا و عشوه هارو توی صداشون در میارن و از بین اون همه پسر که ایستادن برای گرفتن عکس یادگاری، صاف میان و می چسبن به تو و توی عکس هم همه نیششون تا بنا گوششون بازه،ممکنه پسر ندیده باشن و فکر کنن اگه تو بهشون اخم نمی کنی که چرا نمی رن یه جای دیگه وایسن عکس بگیرن ، ممکنه از این خوش اخلاقی تو سو استفاده کنن و یا فکر کنن که تو داری باهاشون تیک می زنی؟!!بابا جون خوب آدمن دیگه ! دخترن دیگه! نیستن؟!! اونا هم دل دارن!  

خوب اون وقت جواب این دلِ اونا رو تو می تونی بدی؟!! 

لابد می تونی!! لابد تا حالا تونستی!

حتمن الان می گی چرا منو برای کارِ نکرده ملامت می کنی!! 

این مکالمه رو یادته؟: 

تو: دیروز رفتیم با محمد ناهار خوردیم سرِ کار. 

من: کی؟ خانم محمدی؟!! 

تو:واااای! آفتاب چرا چرت و پرت می گی؟! من می گم با محمد ،تو می گی خانم محمدی؟!! 

من: خوب اشتباه شنیدم! حالا مگه چیه خوب خانم محمدی هم همکارته مگه چه اشکالی داره با هم ناهار بخورین؟!  

تو:اِ اِ اِ؟!! شما این چیزا رو هم می فهمین؟!!  

من:اِ اِ اِ؟!!پس نکنه با همکارای خانمت ناهار هم می خوری که این قدر از این موضوع استقبال کردی؟!! اگه می خوری چرا یواشکی؟! خوب به من بگو!  

تو: من هر کاری صلاح بدونم انجام می دم!! 

من: جدی؟! خوب باشه! منم الان صلاح می دونم که برم با یکی دیگه بخوابم! همین الان! پس گوشی رو قطع کن و بذار من برم به کارم برسم! 

تو: آفتاب خجالت بکش این حرفا چیه؟ چه ربطی داره؟

من:...

تو:... 

من:... 

تو:... 

یک ساعت بعد: 

تو: بهتره بریم استراحت کنیم! من خسته م و تو هم خسته ای! 

من: تتتتق!( صدای کوبیدن گوشی تلفن)!! 

 آخه چه قدر تو خنگی که هنوز منو نشناختی! این در واقع یه "تیکه" بود که من انداختم! اصلنم نظر من این نیست که واقعن اشکالی نداره تو با همکارای خانمت ناهار نوش جان کنی! خیلی هم اشکال داره! مگه اونا خودشون دوست پسر ندارن؟ مگه شوهر ندارن؟ اصلن مگه دوست دختر ندارن؟ خوب برن با اونا ناهار کوفت کنن! 

حالا خودت بگو! تو اگه با اونا قبلن ناهار یا شام(!) نخوردی و یا قصدشو نداشته باشی که بخوری، این قدر از اونا و خودت و این موضوع دفاع می کنی؟!!  

اصلن اینا هیچی!  جنابعالی "هر کاری صلاح بدونین انجام می دین"؟!! 

خوبه! دیکتاتوری در حد ایران!! 

تو فکر کردی من ماستم یا چغندرم یا سیب زمینی یا هر کوفت دیگه م که اجازه بدم هر کس هر کاری صلاح دونست انجام بده؟! پس حق و حقوق من چی می شه این وسط؟ چرا همه فکر می کنن حق و حقوق همش مالی و مادیه؟ مگه تو به من از نظر عاطفی پایبند نیستی؟ خوب پس همه چیز رو در این پایبندی رعایت کن! دلیلی نداره تو با اونا غذا بخوری! و اگه با اونا غذا می خوری دلیلی نداره به من دروغ بگی ! و اگه نمی خوری هم دلیلی نداره از این موضوع دفاع کنی و بگی من هر کاری صلاح بدونم انجام می دم! این جوری آدم شک می کنه... 

اصلن می دونی چیه؟ به جهنم! برو با هرکی دلت می خواد غذا بخور! برو هر کاری  صلاح می دونی انجام بده! این قدر ناهار بخورین تا همه تون بترکین!

من هم از الان صلاح نمی دونم تا چند روز تلفنم رو جواب بدم. 

و در آخر در راستای سیاست های باید و نبایدِ تو یه سوال دارم!:

ما که نه می تونیم در مورد کار تو صحبت کنیم نه در مورد دین و نه در مورد سیاست( چون نظراتمون خیلی متفاوته به خصوص در مورد این آخری!) و نه در مورد وضعیت اجتماعی و نه در مورد دوست دخترا و زندگی گذشته ت و نه در مورد ادبیات و شعر و هنر و سینما،و نه تو آن چنان رمانتیکی که بشه صحبتهای رمانتیک کرد و نه سلیقه ی فیلمی مون با هم جوره که یه فیلم با هم ببینیم،خوب پس در مورد چی صحبت کنیم؟ اصلن چه مرضیه که صحبت کنیم؟!!

هان؟


 یک توضیح:در کامنت هایی که تا الان به دستم رسیده یه سوء تفاهم برای دوستان پیش اومده! ببینین مساله اصلن این نیست که کسی جوجو رو از من بگیره یا اون بره با یکی دیگه دوست بشه! بابا همه چیز مگه به همینه که‌آدم طرفو دو دستی نگه داره و نذاره اون بره با یکی دیگه؟ اگه اون واقعن بخواد بره با یکی دیگه خوب بره! برای من مهم نیست! ولی حرف من چیز دیگه اییه! تا زمانی که اون با منه باید به اخلاقیاتی که از نظر من مهمه عمل کنه.حتمن که نباید بره با کسی دوست بشه! همین که همکار خانمش فکر کنه می تونه بهش زنگ بزنه بعد از ساعت کاری(این فقط یه مثاله!خوشبختانه فعلن حقیقت نداره! )یعنی اخلاقیات رو رعایت نکرده! حالا من که نگفتم جوجو می خواد منو ول کنه بره با اون همکارش!! معلومه که اون نمی تونه بهتر از من کسی رو پیدا کنه! چون هم دوست دخترای قبلیش رو دیدم که یکی از یکی میمون تر و زشت تر بودن ( قیافه مهم نیست کاش یه کمی شخصیت و یا فرهنگ و یا شعور داشتن!) و هم همکارای الانشو که بدتر از اونا خودشونن! بدیهیه که جوجو بهتر از من عمرن گیر نمیاره! ( اعتماد به نفس در حد تیم ملی!) ولی مگه همه چیز به ول کردنه؟!! چرا حرف منو نمی گیرین آخه؟!!! شما حاضرین طرف با شما باشه همیشه، ولی سر کارش همکارای خانوش قورتش بدن و آب از لب و لوچه شون آویزون باشه تا اونو می بینن؟!!!

من اینو می گم:

اگه با منه، با هیچ جنس مونثی نباید لاس بزنه! ( هر صحبتی با همکار و دوست دختر و جاست فرندای قدیمی و تحقیقات در مورد دانشگاه، شامل این لاس می شه!)

اگه می خواد لاس بزنه یا با کسی ناهار بخوره، منو ول کنه!( اینو از ته قلبم م یگم به خدا...هیچ تعارف و عصبانیتی هم در کار نیست!)

همین!!

به نظر من هر دختری یه چیزی داره که خیلی مهمه! واون عزت نفسشه!من حاضر نیستم تحت هیچ شرایطی این عزت نفس رو از بین ببرم...در نتیجه:

جوجو ، جوجو، یا با اونا یا با من!!(وزنشم خودتون درست کنین!)


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo