X
تبلیغات
رایتل

یه خاطره ی بامزه!!

پنج‌شنبه 2 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 09:11 ق.ظ

نسیم نازنینم با پست جدیدش منو یاد یه خاطره انداخت!! من کاری ندارم که اون ها اشتباه می کنن یا نه...چون واقعن نمی تونیم بفهمیم تو ذهن افراد چی می گذره و چه منظوری دارن از حرف ها و نوشته هاشون...ولی این مطلب منو به یاد جوجوی خودم می ندازه!!این پسر حتی حاضر نیست من جلوی دوست هاش دستشو بگیرم یا حتی توی وبلاگی که هیچ کس منو نمی شناسه کوچک ترین حرفی در مورد روابطمون( نه ج ن س ی بلکه رمانتیک) بزنم! اونم به این دلیل که می گه خیلی ها با این چیزایی که تو می نویسی حتی در مورد عشق، در مورد س ک س  تخیل می کنن!!  خوب دیگه...این هم از اون ور بوم افتاده!!...

 البته پر بیراه هم نمی گه ها!! هستن آدمهای مریض و بیماری که برام کامنت گذاشتن و حتی یک کلمه از حرف های منو نفهمیدن و همش رو به رختخواب و این حرف ها ربط دادن!! حالا بگذریم که من زیاد دختر حرف گوش کنی نیستم و نمی تونم از عشقم ننویسم! ولی خوب همین دلیل باعث شد که من نتونم آدرس وب سایتم رو به جوجو بدم و اونی که باید اینها رو بخونه و احساسات منو بیش تر و بهتر بشناسه ، اون ها رو نمی خونه... خوب من هم بعضی هاش رو که غیر مستقیم تره توی 360 می ذارم تا اون بتونه بخونه!...

اگه بفهمه که شما ها می دونین من می رم خونشون اول منو می کشه بعد خودشو!! یه بار که دوست هاش و من خونشون بودیم و قرار بود من شب بمونم ، وقتی ساعت 10 شب دوستهاش اومدن برن منو هم مجبور کرد برم سوار ماشینم بشم و برم سر کوچه  و بعد که اون ها رفتن برگردم تا دوستهاش نفهمن که من شب می خوام پیشش بمونم!! ای خدا! اون هم دوستهای چندین و چند ساله اش که الان 10 ساله با هم دوستن!! یه فیلم هم داشتیم می دیدم(فیلم مورد علاقه ام saw 4) که یه صحنه اش فقط یه کمی سر و صدا میومد توش!! فکر می کنین چی کار کرد؟ به دوستهاش گفت با عرض معذرت صحنه های غیر اخلاقی رو می زنیم جلو!! و فیلم رو رد کرد جلو!! قبلش هم که اون ها بیان گفت بذار اول اونها بیان بعد تو بیا !! می گه "حتی دوست ندارم به این فکر کنن که من و تو با هم تنها هستیم! چون بعد ممکنه فکرشون بره به این سمت که ما تنهایی چی کار می کنیم بعد تو رو هم که دیدن و ممکنه در موردت تخیل کنن که من غیرتم اجازه نمی ده!!"

 چی می گه این؟!!!

جوجوی زیبای دوست داشتنی و غیرتی من...آفتاب همه ی وجودش، روحش و جسمش فقط و فقط متعلق به توئه...تا روزی که زنده است و نفس می کشه...

دوستت دارم...  

نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط آفتاب

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo