X
تبلیغات
رایتل

ماجرای یک چت...

دوشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 09:47 ب.ظ

دینگ!!به به سلام آفتاب ملوسم! خوبی گلم؟

سلام عسلم...خوبی گلم؟

من عسل شما نیستم!! من عسل زنبور عسلم و آفتاب هم زنبور!!

آخ جون!! این دفعه که دیدمت نیشت می زنم!!

خوش گذشت عزیزم امشب؟ از دلتنگی در اومدی منو دیدی؟

آره عزیزم مرسی که اومدی...

مامانتو از طرف من ببوس و ازش تشکر کن که همچین دختر ناز و لوسی زاییده!

گفتم بهش!! گفت بهتر نیست به جای من خودِ این دختر ناز و ملوس رو ببوسه؟!!

بهش بگو چشم اونم به موقعش!!

گفتم!! می گه ای بابا پس موقعش کی میاد؟ ۱ سال و نیمه دختر منو گذاشتی سر کار !

این حرفها چیه جوون؟!! بگو خدمت می رسیم!

خدمت از ماست!!

وب کم بده ببینمت!!

عزیزم من که گفتم کامپیوترم خرابه! وب کم رو نمی شناسه!

نا مرد!!

جوجو من dc  شدم...هستی؟...دینگ!..

صدای زنگ sms:

از نت اومدم بیرون!

منم همین طور!!

( الان زنگ می زنه...الان زنگ می زنه...الان زنگ می زنه...)...20 دقیقه بعد: صدای زنگ sms:

عزیزم اگه نمی خوابی قبل از خواب ببوسمت!

نه الان نمی خوابم...خوابم نمیاد...شب بخیر...( دیگه الان زنگ می زنه!)

یعنی قبل از خواب به من بوس بوسی نمی دی؟!

بوس عزیزم...

(نیم ساعت بعد توی اینترنت...چراغ یاهو مسنجرت با عکست روشنه! 

شما توی خواب هم آن لاین میشین؟!!

نه اینها توهمی بیش نیست!!

واسه من یا تو؟

نمی دونم شاید واسه یاهو مسنجر!!

شاید!

 کی اومدی ملوسم؟!!

5 دقیقه پیش.

نا مرد!! من تا میام می بینم تو هستی پیغام میدم!! تو 5 دقیقه است آن لاینی و پیغام ندادی؟!!

داشتم فکر می کردم پیغام بدم یا بی خیال بشم!

چرا؟

چون وقتی شما به من شب بخیر می گین و بعد تو یاهو هستین نیم ساعت بعدش یعنی حوصله ی منو ندارین و یه کار دیگه دارین...اینه که مزاحم نمی شم.

این حرفها چیه ملوسم؟! من رفتم از نت بیرون و دوباره برگشتم!

...الانم گشنمه می خوام برم یه چیزی بخورم!( وای چه دروغ شاخدار و تابلویی گفتم!!! 1 ساعت پیش با هم بیرون کلی شام خوردیم!!)

ای جان!! اینهمه غذا خوردیم عزیز دلم با هم!!

خوب گشنمه! فعلن خداحافظ...فردا حرف می زنیم...

نامرد کجاااااااااااااا؟ منو به غذا فروختی؟

آره! یه بارم بذار ما شما رو بفروشیم!!

تیکه انداختی نامرد؟

آره! اشکالی داره؟!!

نه عزیزم چه اشکالی؟!!

خوب پس خداحافظ...

برو گلم...زودی میام پیشت!!بوووووووس عزیز دلم...بای بای....( می خوام نیای...اصلن حوصله ندارم...دوباره باید خودمو بزنم به بی خیالی چون اگه این کارو نکنم می گی لوسی!!)

چراغ یاهو مسنجر با عکست خاموش میشه...من سرگردون و غمگین و خسته و مستاصل و عصبانی  میام تو بلاگم تا یه پست جدی بنویسم...شاید کمی آروم بشم...شدم؟...

میرم که کلیک کنم روی ثبت مطلب و باز سازی وبلاگ...صدای زنگ موبایل و آهنگ مربوط به تو با عکست که پارادوکس اخم و لبخند زیباییش رو صد برابر کرده!...)

بله؟

 سلام ملوس!!چرا اِشغالی عزیزم؟

تو اینترنتم!!

چی کار می کنی؟

پست جدید می نویسم!!

نمی خوا ی قطع کنی؟

قطع کنم؟!

نه اگه کار داری مزاحم نمی شم!

شما هیچ وقت مزاحم من نیستی...خونه رو بگیر.خداحافظ...

....

چی می نوشتی؟!

اگه می خواستم بخونی که آدرس وبلاگ رو می دادم بهت!!

لوس نشو دیگه!! بخون!! نکنه باز زدی مارو نابود کردی؟!!

مگه تو هر شب همین کارو با من نمی کنی؟!

من؟!!!

اصلن چرا زنگ زدی؟ اگه من تو یاهو مسنجر نمی دیدمت بازم زنگ می زدی؟

معلومه که آره!! تو اصلن معنی sms های منو نمی فهمی!! من گفتم" اگه نمی خوابی قبل از خواب ببوسمت!!" یعنی زنگ بزنم ببوسمت!! نفهمیدی شاهکار؟!!...

وای خدای من!! یعنی باز زود برداشت کردم یا تو مثل همیشه داری با کلمات بازی می کنی؟!! متن sms دقیقن همین بود!!! باید بحث رو عوض کنم و مهربون بشم دوباره!!

راستی!! اون دوبلوره که دنبال اسمش می گشتی ناصر تهماسب بود!! دوبلور کوین اسپیسی در مظنونین همیشگی!!

.....

( ۱۰ دقیقه بعد):..

میای بریم لالا؟...بیا تو بغلم تا همدیگرو بغل کنیم بخوابیم...بوس عزیزم...زود بیا منتظرتم!!

بوس نازنینم....دوستت دارم!!

نوشته شده در جمعه 9 آذر1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط آفتاب

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo