X
تبلیغات
رایتل

ایستگاه آخر!!

دوشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 09:30 ب.ظ

 

LADIES AND GENTLEMEN!!

WE ARE NEAR TO THE END!

PLEASE FASTEN YOUR SEAT BELTS AND DON'T MOVE TILL WE GET TO THE DESTINATION!...

I WISH YOU  A WONDERFUL TRIP…IT WAS NICE BEING TOGETHER!

 

 

نسیم نازنینم ...

عجب وقتی هم این پست رو نوشتی!! امشب که دوباره...نه... صدباره به این نتیجه رسیده بودم که تا کی؟!!! تا جایی که همین 10 دقیقه پیش تلفنی باهاش دعوام شد!! اونم بعد از یه روز کاری سخت واسه هردومون که احتیاج به آرامش داشتیم...

چرا اون الاغ رو از توی جمله ای که من آخرش به خودم می گم حذف کردی؟!! من مطمئنم که خیلی بیشتر از اینها هم به خودم می گم...الان هم می گم...الان که هنوز شاید تموم نشده...شاید...

بچه ها شما می دونین چرا؟...چرا ما  در رفتن و ادامه دادن راهی که می دونیم تهش کجاست و در واقع هیچ جا نیست اصرار می کنیم و آخرش که با پای زخمی و جسم خسته و کوفته و روح داغون می رسیم به بن بستی که از اولش هم می دونستیم بن بسته، باز تعجب می کنیم که چرا این جوری شد؟...که کجاشو اشتباه اومدم؟...می دونی مثل دیدن تکرار یه مسابقه ی فوتبال می مونه! مثل مسابقه ایران استرالیا...که هر بار که می بینمش با هر حمله ی استرالیا نا خود آگاه چشمهامو می بندم که وااای!! نکنه این گل بشه!! با اینکه صد بار دیدمش!! ولی بازم انگار فکر می کنم ممکنه نتیجه این بار عوض شه!! پس چشمامو

 می بندم و قلبم نا خود آگاه تاپ تاپ می کنه!!به خودم می گم به قول اون یارو این قدر حالا نشونش بدین که آخرش ببازیم!!

حالا حکایت ماست!( روح عمران صلاحی شاد...)

 آخه آفتاب!! تو که می دونی آخر این راه چیه!! می دونی که:

 ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری

....لقّت ،بگذر!!بن بست است!!

 

خوب پس چرا می ری آخه؟!!...

نمی دونم واسه شما چه جوریه که مجبور به ادامه ی راه می شین( واسه اونهایی که مجبورن) ولی من توجیهم اینه که منتظر یه معجزه ام!! حتی کسایی که امیدشون به زنده موندن هم قطع می شه منتظر معجزه هستن...خوب چرا من نباشم؟...( می دونم احمقانه است...خیلی...)

فقط مساله اینجاست که...من اصلن آدم خوش بینی نیستم! سی دی های محمود معظمی و آزمندیان که جوجو به زور داده ببینم و حتی فیلم راز که این قدر توجه منو به خودش جلب کرد هم کمکی نکرد در رسیدن به این خوشبینی و اصلاح دیدم نسبت به این یک قضیه...نمی دونم... به نظرم اینها همش حرفه...یه مشت حرفهای قشنگ که اگه وارد زندگی خصوصی این افراد بشی می بینی خودشون هم نمی تونن به کار ببندنش...مثل مدینه ی فاضله می مونه...مثل کمونیسم...قشنگه و جذاب و فریبنده...ولی عملی نیست!! از حقیقت دوره...فقط یه مشت تئوریه...

امشب دوباره گیر دادم و بهش گفتم تو همه چیز رو توی ذهنت در مورد من برنامه ریزی کردی! مثل کلاسهایی که شرکت می کنی...می گی خوب امسال این کلاس رو می رم...تموم که شد و مدرکم رو که گرفتم می رم اون یکی کلاس!! منو هم وسط اتوبان زندگیت از ماشین محترمانه میندازی بیرون و می گی از اینجا به بعدش رو خودت تنها برو!! من مسیرم فرق می کنه! یا خیلی که لطف کنی منو می رسونی خونه و بعد خداحافظ...

به غیر از اینه؟...پس چرا وقتی این حرفها رو زدم شاکی شدی و گفتی ترجیح می دم بعدن در این مورد حرف بزنیم و وقتی من اعتراض کردم که همیشه همینو می گی گفتی شبت به خیر و خداحافظ...

آخه این بعدن کی میاد؟!چرا نمی شینی با من دو کلمه حرف حساب بزنی؟...چرا از واقعیت فرار می کنی؟...چرا صورت مساله رو پاک می کنی؟....چراااااااا؟ چرا من حالم این قدر بده؟ چرا هی گرمم می شه و دو دقیقه بعدش از سرما می لرزم؟ چرا ضربان قلبم این قدر شدید شده؟......چرا حتی نمی تونم مثل همیشه گریه کنم؟...داد بزنم؟...شعر بگم؟...

 * امروز اولین جلسه ی کلاس نقاشیم بود...یه معامله ی پایاپای!!...من به استادم و شوهرش زبان درس می دم و اون به من نقاشی...چه حس خوبی بود...چقدر خط خطی کردم ...چقدر خالی شدم...( واقعن خالی شدم؟!پس چرا بعدش این همه...) چرا این قدر عجولم؟ چرا تابلوهاش رو که دیدم اولین سوالم این بود که کی من هم میتونم این جوری نقاشی کنم؟ چرا به نمایشگاه نقاشیم فکر کردم که کی می شه بر گذارش کنم؟!!چرا همش کی کی کی ؟!! چرا اینقدر تند می رم همه جا؟...چرا زود می خوام برسم به آخرش؟...مگه آخرش چی می شه ؟ مگه آخرش چی داره که اولش نداره؟...

**یاد این جمله افتادم که برام فرستاده بودی: بگذار همان گونه که شروعش تورا غافلگیر کرد، پایانش نیز غافلگیرت کند!!

***مرسی نگه دارین! من همین کنارا پیاده می شم!!

آنک درِ کوتاه بی کوبه در برابر و

آنک اشارت دربانِ منتظر!

دالان تنگی را که در نوشته ام

به وداع

فراپشت می نگرم:

فرصت کوتاه بود و سفر جان کاه بود...

اما یگانه بود و هیچ کم نداشت...

به جان منت پذیرم و حق گزارم!!

 

نوشته شده در سه شنبه 22 آبان1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط آفتاب

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo